![]() |
![]() |
|
| برای از دست دادن تو گریه نمی کنم زیرا اشکایم را برای بدست آوردن تو ریخته بودم .... |
|
ولادت با سعادت مولای موتقیان امیر مومنان حضرت علی(ع) و روز
پدر و میلاد با سعادت حضرت زینب کبری را به تمام هموطنان عزیز تبریک میگم.
بابا جون دوست دارم
روزت مبارک
یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:23 توسط حمید |
|
|
بچه ها سلام ....خوفین..خوشین...چه خبراااااااااااااا؟؟؟ تابستون بهتون می خوشه؟؟؟؟اصلا به من چه ....... خوب بی خیال این حرفا..... امروز یکشنبه ست یه روز بیاد ماندنی برای خاله جونم و خونواده دایی جونم.... خوب بزارین براتون از اول بتعریفم.... هیمن الان از یک خبر گزاری بسیار بیسار دقیق (مامان جون مو میگم) بهم خبریدن که صاحب یه پسرخاله کوچولو و موچولو و توپولو و از این حرفا شدم پس بزن اون دست ناز و .... فعلا اسم این کوچولومون و گذاشتن ( طاها ) اسم قشنگیه ... مگه نه ؟؟؟ البته من خودم هنوز این کوچولو رو ندیدم اینایی که گفتم از جانب مامانیم بود....آخه مامانم از 3 روز پیش رفته خونه خالم تا الان هم هنوز خونه نیومده هر چی هم که بهش می گیم بیا خونه مگه من یه خواهر بیشتر ندارم که باید پیشش بمونم (حتی خواهرمام هم رفت اونجا... آخه مادربزرگم 5 سال پیش فوت کرد(خدا بیامرزتش)..خلاصه این که بنده این چند روز تکه تنها توی خونه بود آخه بابام هم که نزدیک 12-13 روز رفته سرویس و چند روز دیگه می آید برای همین هنوزخونه تنهام ..خیلی بد مگه نه هیچی تو خونمون پیدا نمیشد که بخوری.... وای خدای مــــــــــــــــــــــن... خدا جون ازت ممنونم بخاطر این کوچولوی ناز و خوشکل و سالم که به یدونه خاله جونم دادی.... بچه ها اینقدر خوشحالم که دیگه نمی تونم بنویسم.. می خوام هر چه زودتر برم بیمارستان تا این کوچولوی تازه وارد رو ببینم... اگه بتونم تا چند روز دیگه عکسشو براتون می ذارم.... و اما خبر دوم اینکه امروز جشن شیرینی خوری پسر دایی گلم.. حالا موندم که کدومش و باید برم..... خوب معلوم دیگه هر دوش و باید برم.... واقعا بعضی موقع کارای آدم قاطی میشه اینجاست هااااااااااااا.. آخه نه تنها من بلکه کل خانواده مامانم اینا گیج شدن که باید چکار کنن هم بیان پیش خاله جونم و هم برن تو مراسم پسر دایی گلم شرکت کنن.... به نظر شما باید چکار کرد؟؟؟؟ خوب دیگه باز داره زیاد می حرفم... من برم که اسیدی دیرم شده... پس فعلا طاها جون به جمع مون خوش اومدی پسر دایی گلم ان شا الله خوشبخت بشی
دوست تون دارم قد یه دنیا
یا علی.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:45 توسط حمید |
|
|
مادر یکی از والاترین هنرهاست که نه کار نقاش، نه کار شاعر، نه کار خواننده و نه آهنگساز بلکه هیچ یک با کار مادر همسنگ نیستند. آنها همه با اشیایی بی جان خود بازی می کنند اما مادر والاترین شاعر، چیره دست ترین نقاش، تردست ترین آهنگساز و ماهرترین پیکرتراش است. او خالق آگاهی و آفریننده خود حیات است. میلاد فرخنده حضرت فاطمه زهرا(س)، روز زن و روز مادر مبارک
مامانی روزت مبارک
دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:13 توسط حمید |
|
|
هیچ انسانی دشمن دیگری نیست
بلکه معلم اوست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:29 توسط حمید |
|
|
هیچ موقع مغرور نشو چون آبشار در اوج سقوط می کند.
به سحر نمی توان رسید مگر با گذشت از زمان.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 23:25 توسط حمید |
|
|
- زندگی جدولی است که پر کردن خانه های آن مرگ است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:53 توسط حمید |
|
|
قهرمانی پرسپولیس رو به همه پرسپولیسی ها تبریک می گم
ایول ایول افشین رو ایول.... تقدیم به هواداران پرسپولیس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:5 توسط حمید |
|
|
معجزه
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار. بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند کوچه رفت بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا دارساز به او توجه کند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت. داروساز جاخورد و گفت چه ميخواهي؟ دخترک جواب داد برادرم خيلي مريضِ مي خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟ دارو ساز با تعجب پرسيد چي بخري عزيزم!!؟ دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزي در سرش رفته و بابام مي گويد فقطمعجزه ميتواند او را نجات دهد من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است.داروسازگفت: متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجره نمي فروشيم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريض ِو بابام پول ندارد و اين همهء پول من است. من از کـــــجــا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترک پرسيد:چقدر پول داري؟ دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مد لبخندي زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر ميکنم اين پول براي خريد معجزه کافي باشه.بعد به آرامي دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم فکر ميکنم معجزهء برادرت پيش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعي بود،مي خواهم بدانم بابت هزينهء عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟ دکتر لبخندي زد و گفت فقط 5 دلار. واقع که زیبا بود... مگه نه....
ازتون می خواهشم که بلطفین و بنظرید.....
تا بعد
یا علی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:30 توسط حمید |
|
|
هورررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سلام و 100 سلام به دوستای خوفی.... خوفین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟؟ چه خبرااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟ کجا بودی داداش توی آسمانا دنبالت می گشتیم روی زمین پیدات می کنیم(نظر لطفتون.... چشاتون چپ میبینه.... اره عزیزم..)خوب بله بچه ها باز مثل اینکه بازم دارم زیاد چرت میگم.... پس خلاصه می کنم و میرم سر اصل مطلب.... بلاخره تصمیم گرفتم بعد از قرنها وبلاگمو به آپم.... پس حالا که من یه همچین تصمیم مهمی رو گرفتم شما هم بلطفین و بنظرید.....خوب حالا خبری آپ امروز بصحبتم ...اپ این دفعه با دفعه های قبلا زمین تا آسمان آسمان تا زمین فرق داره و فرقشو هم وقتی که خوندی می فهمی.... پس بخون و بنظر....... جملات زیبا از آدم های بزرگ...::::...
- نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر گردند، نه چندان درستی کن که از تو سیر شوند.♣ سعدی ♣ - وظیفه آن چیزی است که از دیگران توقع انجامش را داریم. ♣ اسکاروایلد ♣ - وقتی با دوستان بسر می بریم دیگر آرزویی نداریم. ♣ لابروییر ♣ - گذشته قابل مطالعه است، قابل تقلید نیست. ♣ دکتر هرمز انصاری ♣ - اگر می خواهی همسر اختیار کنی، چشمانت را باز کن، یک عمر می خواهی زندگی کنی. ♣ حسین رحمت نژاد ♣ - ماًیوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید. می دونم که آپم عالی بود و روتون نمیشه ازم تشکر کنین... ولی خوب اشکال نداره می تونین بنظرید تا شاید کمی بتونین ازم بتشکرین.... فعلا قربون همتون.... تابعد... یا علی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:27 توسط حمید |
|
|
یه جملیه بسیار زیبا و تکان دهنده از یه دختر خوب....
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند به واسطه آشنایی با تو با خدا آشنا شوند.
زیبا بود .... مگه نه یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:40 توسط حمید |
|
|
سازنده ترین کلمه "گذشت" است ... آن را تمرین کن.
پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آن را بکار ببر.
عمیق ترین کلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.
سازنده ترين كلمه "صبر" است ... براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه " اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ... آن را نخور.
تواناترين كلمه " دانش " است .... آن را فراگير.
محكم ترين كلمه "پشتكار" است ... آن را داشته باش.
سمي ترين كلمه "شانس" است ... به اميد ان نباش.
لطيف ترين كلمه " لبخند " است ... آن را حفظ کن.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:41 توسط حمید |
|
|
زن بلاست ولی گاهی بلا هم بد نیست داخل خانه یکی مثل شما هم بد نیست به وفایت نتوان چشم طمع داشت ولی از شما گل برسد جور و جفا هم بد نیست نمک عشق در این است که منت بکشی ور نه خود خواهی و لجبازی ما هم بد نیست عاشقت هستم و یک مملکت این را فهمید خودمانیم کمی شرم و حیا هم بد نیست به خدا با همه تلخی خود شیرینی اخم آمیخته با ناز و ادا هم بد نیست من به دنبال تو روی زمین می گردم گر چه که دیدنتان توی هوا هم بد نیست! عشق رازیست که از پرده برون می افتد گر چه این راز نهفتن به خفا هم بد نیست قسمت این بود که من خواستگار تو شوم چون خدا خواسته پس کار خدا هم بد نیست!
توپ بود....مگه نهههههههههههههههههههههه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط حمید |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها..... حالتون چطوره؟؟؟؟ خوفین؟؟؟ خوشین؟؟؟ چه خبرا؟؟؟؟ چکار می کنین؟؟؟ اینجا چه خبر!!!! از همه رفقایی که اومدن و نظر دادن ممنونم و از اونایی که میان و نظر نمی دن از اونا هم ممنونم که لااقل یه سر می زنن ..... دم همتون گرم... نوکر همتونم.... خوب بسه دیگه مثل اینکه دوباره دارم زیاد چرت و پرت می گم... اره درسته دارم چرت و پرت می گم... خوب بي خيال اين حرفا... برم سر اصل مطلب چه خبر از تعطیلات عيد...خوش ميگذره؟؟؟ خوب معلوم كه خوش گذشته ... اينم سوال كه من مي پرسم!!! این چرتها رو ولش کن.... بچه ها امروز که داشتم مجله می خوندم یه متن جالبی به چشم خورد که واقعاً زيبا بود ... برای همین خوندنش و به همه رفقا توصیه می کنم.... از رفقايي كه اين نوشته رو مي خونن خواهش مي كنم كه نظر خودشون رو بهم بگن... به نظر من که این نوشته خیلی جالبه. و امـــــــا نوشته...:::... ** من آزادانه عفو میکنم و کاملاً می بخشم. از همه رنجش ها دست بر می دارم و آسایم. هر گونه داوری و انزجـــــار و انتقاد و خصومت را کنار می گذارم. همه بارهایم را به خدا می سپارم تا همه مسائل را به شادمانی حل کند و همه چیز را شفا بخشد. من حیات را تکریم می کنم تا همه موهبت های عالی زندگی را به دست آورم و این موهبت های بی همتا را با دیگران تقسیم کنم. ** نلسون ماندلا قربون همتون يا علي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:48 توسط حمید |
|
|
آغوش گرم تو ، امنترین آغوش هاست . وشانه های تو ، بهترین تکیه گاه خستگی . پس بدان ، جاودانه دوستت دارم ...
« آهنگ احساسات » ترانه ای برایت می سرایم که ، اهنگش از احساساتم ، وموسیقی اش از ضربان قلبم ، که مملو از ( عشق و محبت ) است ، سرچشمه بگیرد .
پرستو ها چنین رسمی نوشتند ، سفر یعنی ، شعر از عشق گفتن ، تباهی را ز جان و روح رفتن ...
ادامه ات میدهم همچنان تا انتهای قلبم ، ولی چشمانم از اندوه و جدایی میگویند که ، چه کرده ای با روح اشفته ام ... اما ، همچنان ادامه ات میدهم ، همچون احتیاج ماهی به آب ، پرنده به آسمان آبی ، و... من به ... قلب تو . ادامه میدهم تو را همچنان ودر انتهای این ترانه ، پیدایت میکنم ... .
در غروب رفتن تو ، لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی ، با خیال تو نشستم بی تو تنها گریه کردم ، تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم ، تا که برگردی دوباره
« غزل » ، تو صدای گریه هامی .! سرزنش نکن دلم را ، به خدا اون بیگناهه تو که چشمای قشنگت ، خونه صد تا ستاره ست تو که لبخند طلاییت ، واسه من عمر دوباره ست ...
« وصف تو »" « رخ تو» ، چون گل زیبای بهار، «لب تو» ، غنچهء سرخ ، «اشک تو» ، اختر شبهای بهار، و ...« بوی تو» ، عطر زیبای بهار .
آن شب که دلم تو را تمنا میکرد ، در حسرت دیدن تو ، فردا میکرد در ساحل ان نگاه ها ، تنها میرفت مرغ دل من ، هوای دریا میکرد ...
« مریم من » ، زندگی ریاضیات است ... بیا با هم خوبیها رو جمع کنیم ، شادی ها را ضرب کنیم و در نهایت ... « عشق را به توان برسانیم » .
« شگفتی زندگیم ، مریم جان » در صفحه شطرنج زندگیم ،همه مهره هایم ، مات مهربانیت شد . دلم می خواهد با مهره سپید اسبم ، بر تو بتازم ، و فریاد بزنم ، « دوستت دارم » عزیز دردونم ، باغی از گلهای نیلوفری و زنبق ابی را ، به تو تقدیم میکنم تا همیشه ، در قلب کوچک تو ، به یاد بماند . دیدنت آرامش قبل از طوفان ، وندیدنت ، غروب آرزوهایم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:5 توسط حمید |
|
|
سلامممممممممممممممممممممممم
خوفین./..... خوشین..... چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چطورین با زحمتای ما...... به به ببین چه خبر اینجا... چقدر نظر دارم بابا... کی می خواد بخونه.... خوب بی خیال این حرفهاااااااااااااااا..... بریم سر اصل متلب.... فقط چند ساعت از سال ۸۶ مونده ...بیایین در این ساعتهای پایان سال دست به دست هم دهیم تا مهین خویش را کنیم آباد...... از همه ای دوستانی که اومدن و نظر دادن و اونایی که اومدن ولی نظر ندادن( که اون دنیا حالشون رو می گیرم) کمال تشکر رو دارم و امیدوارم که سال جدید سال خوب و خوشی براتون باشه...
اینم پیام تبریک ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.NOVRUZ MUBARAK!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.HAPPY NEW YEAR!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.SALE NOW MOBARAK!!!•1387*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*
و یا علی گفتیم و عشق آغاز شد (بی ربط بود....مگه نه...) تا سال بعد(البته اگه زنده بودم اگر هم نبودم دیگه به تو چه.....) یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:16 توسط حمید |
|
|
در تبلیغات یکی از نامزدهای انتخاباتی شورای شهر این جملات را دیدم : گربه شورا راه یابد پای من
جالب بود نه ؟!؟!؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:52 توسط حمید |
|
|
1.تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يكي ديگه بپرسيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:49 توسط حمید |
|
|
اولین صفحه زندگیم اف برای داداشتون آرشیو |
| درباره کلبه |
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت
به سیرت تو می نگرد به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد ××××××××××××××××××××××× ××××××××××××××××××××××× بچه امیدوارم که لحظات خوبی را در این وبلاگ سپهری کنید.نظر یادتون نره . در پایین هم شماره موبایلم و آی دی مو گذاشتم اگه کاری بود در خدمتیم... آی دیم ::: h_davachi@yahoo.com این هم شماره ام 2229 979 0935 بچه ها من یک وبلاگ دیگه هم دارم اگه خواستین به اون هم سر بزنین .. اینهم آدرسشه ... www.hamid9vin.blogfa.com |
| نویسندگان |
|
حمید مریم |